![]() |
![]() |
|
| چشم ها را بستم....من شدم ابر....تو بارش کردی |
|
الا غریب سرخ قامت حسین (ع) ز دور می دهم سلامت حسین (ع) شنیده ام سرت ز تن شد جدا.... سرت به روی نی سلامت حسین (ع)
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سوم دی 1388ساعت 1:2 قبل از ظهر توسط hamid bordon |
|
|
سرخوش ز سبوی غم پنهانی خویشم چون زلف تو سرگرم پریشانی خویشم در بزم وصال تو نگویم ز کم و بیش چون آینه خو کرده به حیرانی خویشم یک چند پشیمان شدم از رندی و مستی عمریست پشیمان ز پشیمانی خویشم ... (شعری از آیت الله خامنه ای) |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 11:49 قبل از ظهر توسط hamid bordon |
|
|
فکرش نباش ، مال کسی جز تو نیستم دیگر به فکر همنفسی جز تو نیستم عشق تو خواست با تو عجینم کند ، که کرد وقتی به عمق من برسی ، جز تو نیستم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 0:57 قبل از ظهر توسط hamid bordon |
|
|
(شعر ویژه میلاد امام رضا علیه السلام 1388) هر عدد دارای شکل و شکلِ جامِ ما چو هفت ! حال ، این جام از مِیِ قدسِ رضا پُر باده گشت جام را بر لب گذار ، این هفت را بر عکس کن ! روزْ هشت و ماهْ هشت و سالْ هشتاد است و هشت
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 6:19 بعد از ظهر توسط hamid bordon |
|
|
تا لنگ ظهر ، ما همه خوابیم جمعه ها از تخت خویش ، روی نتابیم جمعه ها افتاده ایم کنجی - تعطیل و بی خیال بیزار از سوال و جوابیم جمعه ها شش روز هفته آب روانیم - جو به جو اینک مجویمان که سرابیم جمعه ها شش روز هفته یکسره گردیده ایم تا جایی برای خواب بیابیم جمعه ها وقت غروب.....آه چه دلتنگ می شویم ! از فکر شنبه ها به عذابیم جمعه ها گفتند : (( صبح جمعه می آید امام عصر)) تا لنگ ظهر،ما همه خوابیم جمعه ها... در خواب نمی توان ((هل من ناصر)) شنید.........بیدار باید! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 8:6 بعد از ظهر توسط hamid bordon |
|
|
شب فرو می افتاد باد با شاخه درآویخته بود...... من درین خانه ی تنها ، تنها . .......غم عالم به دلم ریخته بود ناگهان حس کردم، ........که کسی، ...... آنجا ، بیرون، در باغ در پس ِ پنجره ام .................می گرید..... صبحگاهان، شبنم میچکید از گل سیب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم مهر 1388ساعت 4:49 بعد از ظهر توسط hamid bordon |
|
|
کاش میشد جرعه ای از عشق تو نوشید کاش میشد در خیال خواب تو خوابید شب شده روز از نو ، اما شب تر از دیروز ! شبنمی شب نم نم از گلبرگ دل بارید
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 2:23 قبل از ظهر توسط hamid bordon |
|
|
داشتم از تو کوچه رد میشدم .....تو تاریکی یه دفعه یه بچه ی ۷ ۸ ساله که معلوم بود خیلی خوشحاله جلومو گرفت گفت : بابا جون چرا انقد دیر کردی؟...میدونی چند ساعته منتظرتم؟ ....همین طور که اینو میگفت من که در حال حرکت بودم وایسادم ...طفلی تا دید من باباش نیستم یه دفعه خورد تو ذوقش ...گفتم پسر جان چرا نصفه شب منتظر باباتی؟ مگه نصفه شبا میاد خونه؟....گفت آره...بابام هر شب میاد بهمون سر میزنه و غذا میده و باهام بازی میکنه و میره....من خیلی تعجب کرده بودم و داشتم همینجوری به حرفاش فکر میکردم .....دوباره که به خودم اومدم دیدم چه قد خوشحاله....همش میگه کاش بابام بود با هم جشن میگرفتیم.....آخ که اگه بابام بفهمه چه قد خوشحال میشه...گفتم مگه چی شده پسر جان؟ با یه غرور و خوشحالی خاصی گفت: مگه نمیدونی آقا؟ گفتم چی رو؟ گفت علی رو دیروز صبح کشتنش...... من میدونستم خدا دعای بابامو رد نمیکنه....بابام بعضی شبا که میخواست از پیشم بره زیر لب میگفت: خدایا علی رو بمیران.......... تو این شبا التماس دعای فراوان |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 10:30 بعد از ظهر توسط hamid bordon |
|
|
بچه ها مهمونی خدا شده.......سفره ای پهن شده تا خود خدا توی سفرش همه چی پیدا میشه.......واسه هر کی که شد از خودش جدا آی دلای سنگی و سرد و سیاه..... سر بی کلاهتون نره کلاه!!... جَلدی بپرین بیاین تو خونه باغ..... با پای پیاده! ........با بنز و پراید!!......... خلاصه همه با هر چی شد بیاین حتی الاغ!! با تو هستم....آقا باغبون توام پاشو بیا....... آخه دیگه تو چرا نیستی تو باغ؟!!.... ببینید چه سفره ای پهن ِ تو باغ......چای ِ پر رنگ ولی بی ریا داره..... نون سنگک......بوی ریحون......آش داغ...... . دیگه این بار.....سر افطار......همه میتونن بیان اذون بگن....... هم قناری هم پرستو هم کلاغ!! قناری ها و پرستوها ، سر افطار این کمترین رو از یاد نبرین.التماس دعا |
|
+ نوشته شده در
شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 7:21 بعد از ظهر توسط hamid bordon |
|
|
میگن جاده منتظر توست!!!....ولی تو چند صد ساله که چشم به راه جاده ای تا یکی بیاد.....یعنی حتی ۳۱۳ نفرم نیومدن؟....یعنی منتظر منی؟....!!! .......آره......همه دارن تعداد سالهای غیبت خودشون رو میشمرن و میزنن به پای تو....دیگه بزرگترین کیک های تولدم جایی واسه شمعهای دلسوخته ی عمرت نداره....دیگه شربت و شیرینیای نیمه ی شعبون فقط شور داره....دیگه......
بغضم نمیذاره بگم....ولی .....ولی زبونم لال شاید ما منتظریم تو ضریح و مقبره ای داشته باشی تا بیایم سراغت....بیایم و بگیم این مرقد حجة بن الحسنه...بیایم و فقط حاجت بخوایم....اونم برای خودمون!! آه...........سوز دلم زد از قلم زبانه....ولی انگار بازهم کاغذ نسوخت....انگار هنوز فقط دلخوش شربت و شیرینی و جشن تولدیم............آقای مهربان......دعامون کن همه حروف الفبا نشسته پای قلم به " قافِ" هر قدمت "عین" و " شین" محتاجند |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت 9:6 بعد از ظهر توسط hamid bordon |
|
|
شعر ویژه ولادت حضرت ابالفضل العباس علیه السلام آسمان دریا شد ... شبنمی شور ز ابر دریا... روی لعل لب شیرین گلی افتاده.... آسمان چشم شعف بار پدر بود و گلش... غنچه ای بود ز عشق..... که خدا هدیه به حیدر داده |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 9:3 بعد از ظهر توسط hamid bordon |
|
|
دلیل این که تو را خواستم؛ فقط این است نمانده است مجالی برای خود خواهی |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 5:28 بعد از ظهر توسط hamid bordon |
|
|
قسم به عشق که عشق از تو آبرو دارد قسم به عدل که عدل از تو رنگ و بو دارد چقدر نام تو پاک است که رسول خدا(ص) برای گفتن یک یا علی(ع) وضو دارد |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه شانزدهم تیر 1388ساعت 2:5 قبل از ظهر توسط hamid bordon |
|
|
با حرف هر نگاه تو از لحظه ی نخست **** پلکت به حل مسئله مشهور بوده است چشمان تو که کشف شدند آسمان نوشت **** خورشید هم شعاعی از انگور بوده است |
|
+ نوشته شده در
جمعه پنجم تیر 1388ساعت 7:14 بعد از ظهر توسط hamid bordon |
|
|
تمام کار شب و روز من تجسم توست که نبض صحبت قلبم فقط تکلم توست به یاد چشم تو هر شب به ماه می نگرم که ماه نقطه ای اندر سیاه مردم توست |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت 1:13 قبل از ظهر توسط hamid bordon |
|
|
صد صفحه از غروب نوشتند و باز هم یک ذره از ضرورت خورشید کم نشد... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 1:53 قبل از ظهر توسط hamid bordon |
|
|
تا با توام الهه ی ناز بنان چرا؟ از تو شنیدنی است ، دم دیگران چرا؟ در چشمهات موسم انگور چینی است پلکی بزن که مست شوم ، استکان چرا؟ |
|
+ نوشته شده در
جمعه چهارم اردیبهشت 1388ساعت 0:52 قبل از ظهر توسط hamid bordon |
|
|
من اگر بمیرم مریض خواهم شد شربت و قرص و یک لیوان آب میخواهم در ضمن به مرده شور بسپارید .....این مرده را قبل از مصرف بتکانید.....شاید نمرده باشد مگر نمیدانید....در سرزمین ما....شاعران بعد از مرگ زنده میشوند! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت 11:47 بعد از ظهر توسط hamid bordon |
|
|
یک پنجره میان دو دیوار سهم ماست اما چهار دیده ی بیدار سهم ماست آری ، هنوز ارثیه تقسیم میکنند..... ...... یک مشت کاغذ و دو سه خودکار سهم ماست |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 5:12 بعد از ظهر توسط hamid bordon |
|
|
نماز چیست ؟ - مجالی برای خاراندن !****مفاصل سر انگشت را فشاراندن به یاد درد و بدهکاری و غم افتادن ****به ذهن خود همه را یک به یک شماراندن در اوج کسب تمرکز ٬ مگس اگر آمد ****به یاری سر و دست و دماغ ٬ تاراندن ! همیشه بین یک و دو ٬ فجیع شکّیدن ****چاهار رکعت خود را ٬ دو تا گزاراندن ریا کنیم و ریاست کنیم و خوش باشیم ****اگر شود که به مسجد دو چشم باراندن ! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388ساعت 4:29 بعد از ظهر توسط hamid bordon |
|
|
صفر را بستند .........که ما به بیرون زنگ نزنیم از شما چه پنهان........ ما از درون زنگ زدیم ! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388ساعت 0:35 قبل از ظهر توسط hamid bordon |
|
|
شبو خوب میشناسمش من و شب پشت سر روز میشینیم حرف میزنیم! واسه هم شعر میخونیم........با هم آروم میگیریم! من و شب خلوتمون مقدسه.......من و شب خلوتمون،،خلوت قلب و نفسه.....خلوت دو همنوای بی کسه من و روز......همو هیچ دوست نداریم! من و روز منتظر یه فرصتیم سر به سر هم بذاریم.......تا که این خورشید تکراری لعنتی بره من و شب خوب میدونیم....ما رو هیچ کس نمیخواد وقتی خورشید اون سره.........هر کی که با روز بده.........مایه ی دردسره! |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و یکم فروردین 1388ساعت 1:14 قبل از ظهر توسط hamid bordon |
|
|
گذر نکرده ای از خویش تا به من برسی****هنوز فاصله داری به خویشتن برسی به یافتن برسان خویش را که پخته شوی****هنوز خامی و ترسم به گم شدن برسی |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت 3:0 بعد از ظهر توسط hamid bordon |
|
|
نوروز گذشت و روز از نو **** هشتاد گذشت و هشتمین شد مردی دو هزار چهره دارد! **** مردی به دو گوی ، آهنین شد! خورشید،همان چهره ،همان رنگ **** یک گوی، در آسمان چنین شد : در دود دوباره شهر پُر شد! **** خورشید ، مه آلودِ زمین شد!
|
|
+ نوشته شده در
شنبه پانزدهم فروردین 1388ساعت 2:50 قبل از ظهر توسط hamid bordon |
|
|
کوه ها با همند و تنهایند...... همچو ما باهمان و تنهایان روزهای عجیب میگذرند روزهای شلوغ تنهایی ...... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یازدهم فروردین 1388ساعت 0:36 قبل از ظهر توسط hamid bordon |
|
|
همیشه رو به نور حرکت کن تا به سایه ها پشت کنی. |
|
+ نوشته شده در
شنبه هشتم فروردین 1388ساعت 4:18 بعد از ظهر توسط hamid bordon |
|
|
هر روز صبح زود... یک ساعت و نیم مانده به وقت اداری....جا را تنگ میکنم...در کت و شلوارم...برای خودم و در صندلی جلوی تاکسیها ....برای بغل دستی ام خیابان های تهران دستم می اندازند پله های هزار اداره هر روز....از من بالا میروند بادی نیستم که هیچ بیدی را بلرزانم....یا فریادی ...که هیچ دلی را و سرانجام ....پرهای بالشم هر شب....قو می شوند....در شور گریه هایم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پنجم فروردین 1388ساعت 2:0 قبل از ظهر توسط hamid bordon |
|
|
صفحه مدرّج شد.......عقربه اش کج شد ثانیه ای بگذشت........صورت مخرج شد سال تو از نو شد........کهنگی از لج شد! همه به خاطر رسیدن یک تیک تاک میخندند....به امید صدای خنده ی تیک تاک های ۸۸ به تو... و به امید تیک خوردن تمام این تیک تاک ها. |
|
+ نوشته شده در
جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 8:37 بعد از ظهر توسط hamid bordon |
|
|
وسعت مکّه تب آلود مقیّد شدنت**** هیجان دو جهان لال زبانزد شدنت تو به دریای لک الحمد تعلّق داری**** کمر جذر شکست از خبر مد شدنت زنده در گور شدنها به فدایت ای عشق**** این همه کشته می ارزد به محمّد شدنت پر جبریل گر از شعشعه ی سدره نسوخت**** سوخت از جذبه ی نزدیک به گنبد شدنت |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و چهارم اسفند 1387ساعت 12:51 بعد از ظهر توسط hamid bordon |
|
|
ریشه ی نخل کهنسال از جوان افزونتر است بیشتر دلبستگی باشد به دنیا پیر را (صائب تبریزی) پیر زن بالاخره دیروزمرد . کسی ناراحت نشد...آخه دقیقا صد سالش بود....یه دو ماهی بود که بچه هاش دیگه گاهی بهش میگفتن : تو دیگه صد سالته،چرا نمی میری؟! بمیر هم خودتو راحت کن هم ما رو....!!... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نوزدهم اسفند 1387ساعت 3:40 بعد از ظهر توسط hamid bordon |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام.... چیز زیادی نیست ....... حرف دله.... میگن تحفه ی درویشه ...... بعضیاشم از دل حقیر بر اومده (مطالب ×××دار مال خودمه)..... حالا نمیدونم به دل نشسته یا وایساده!!! نظر یادت نره رفیق |
| نوشته های پیشین |
|
دی 1388 آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 |
|
RSS
|